|
بی تو |
|

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...
کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند...
تا بداني "بي تو" چه مي کشم
کاش قاصدک به تو مي گفت اين پيغام را ميرساند که اميد و آرزوهايم بي تو
آهسته آهسته در حال فرو ريختن است...

|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:51 توسط سارا
|
|
بی تو |
|

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...
کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند...
تا بداني "بي تو" چه مي کشم
کاش قاصدک به تو مي گفت اين پيغام را ميرساند که اميد و آرزوهايم بي تو
آهسته آهسته در حال فرو ريختن است...

|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:49 توسط سارا
|
|
بی تو |
|

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...
کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند...
تا بداني "بي تو" چه مي کشم
کاش قاصدک به تو مي گفت اين پيغام را ميرساند که اميد و آرزوهايم بي تو
آهسته آهسته در حال فرو ريختن است...

|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:48 توسط سارا
|
|
اولین و اخرین عشقم هم رفت... دیگه من تنهام...تنهای تنها |
|
داری بدون من میری٬ می خندی وقت رفتنت
می خندی التماس من٬ نوازشه روی تنت
می خندی اشکای منو رو صورتم جا می زاری
تو غربت نبودنت دستامو تنها می زاری
تو هم به غربتم بخند که تو نخندیده بودی
حالا تو هم ندیده باش که اشکمو دیده بودی
تو هم بخند که خنده هات، مرهم زخمای منه
اگرچه می خندی به من،برو که وقت رفتنه
برو گلم پیشم نمون! به فکر مرگ من نباش!
تو آسمون من نشو ولی یه جا ستاره باش!
همیشه تو خیال ِ من، من و تو مال هم بودیم
تو قصه می خواستی، ببین، من و تو هم قصه شدیم
تو هم برو که رفتنت، خیلی به قصه مون میاد
برو گلم ولی بدون: دوست دارم خیلی زیاد...
 |
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:38 توسط سارا
|