به شقایق سوگند من به این معجزه ایمان دارم که تو بر خواهی گشت...
بی وفا
تو که رفتی پریشون شد خیالم
همه گفتن که من دیوونه حالم
نمی دونن که این دیوانه در فکر شفا نیست
که هر چی باشه اما بی وفا نیست
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:44 توسط سارا
|
نميدونم چي از خودم بگم به قولي گرفتار عذابي بزرگم....با اين حال ميخندم ومينويسم ...ميخندم كه دردمو كسي نفهمه ....... مينويسم كه با نوشته هام به همه بگم آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست اين رنگ بميريم.....مينويسم همش هم از خوبي مينويسم از شادي مينويسم........
گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار ای که منع گریه بی اختیارم می کنی همیشه حرفهایی برای نگفتن وجود داردو سرمایه هر کس به حرفهای هست که برای نگفتن دارد..........