|
به شقایق سوگند من به این معجزه ایمان دارم که تو بر خواهی گشت...
|
ميروي تا با نبودن عشق را پر پر کنی
اشک حسرت ، دیده ام را ترکنی
آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است
من نباشم ، می توانی روزها را سر کنی
در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد
آینه شو ، گریه ام را حس کنی باور کنی
سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی
عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی 
بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره
کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی

آمدنت را با فانوس و دعا و بوسه و سنگ فرش مرمری از عشق
به انتظار می نشینم .


یادته بهم گفتی که شب بی اعتباره ... 


بودن و نبودنش فرقی نداره ...
تو قسم خورده بودی با من می مونی ...
دیگه اسمت واسه من یه یادگاره ...
خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره ...
قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره ...
تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده ..



جای خالیتو می بینه ولی باز باور نداره ...











دلم میخواد بمیرم
شاید آروم بگیرم
بگیرم دستاتو تو دستهام
دلم برای کسی تنگ است 
که چشمهای قشنگش را 
به عمق آبی دریا می دوخت 
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند 
دلم برای کسی تنگ است 
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد 
و پري دلم را با وجود خود خالي 
دلم برای کسی تنگ است 
کسی که بی من ماند 
کسی که با من نیست 

دلم برای کسی تنگ است
که بیاید 
و به هر رفتنی پایان دهد 
دلم برای کسی تنگ است 
که آمد 
رفت 
...... و پایان داد 
کسی .... 
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...
تقدیم به تو که همیشه در حوالی خیالم ![]()
هستی ![]()

![]()
نازنينـــــــــــــــــــم !
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام 
پخته اي بودم که خام افتاده ام
گفته بودي تا که عاقلتر شوم
آه ، مي خواهي مگر کافر شوم
من سري دارم که مي خواهد کمند
حالتي دارم که محتاجم به بند
کاشکي در گردنم زنجير بود
کاشکي دست تو دامنگيربود
عقل ما سرمايه دردسر است
من جهان را زير وبالا کرده ام
عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام
من دگر از هر چه جز دل خسته ام
عهد ياري با دل دل بسته ام
بر لب تو خنده مجنوني ام
خنده تو رنگي از دلخونيم

![]()
باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد
باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد
باز هم همراه بوى ميخك و محبو به ها
خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها
باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله
ديده ام مى بارد اما نم نم و بىحوصله
باز قلب پنجره بر روىمن وا مى شود
باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود
باز هم لاىكتابم مىنهم يك شاخه ياس
مىكنم بهر پيامى قاصدك را التماس
باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مىشوم
باز هم با ياد تو سر شار رويا مىشوم









گاهي آرزو مي کنم... 
بخورم!!!
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي
ديدن يک لحظه
فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته
باشم!
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد
تا امروز
چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک
بريزند!
کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگويم
" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"









نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه
من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر
نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه
تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه
من چه جوري واست بگم بارون قشنگ ونم نمه
هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه
آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي
مردن كه از عاشقيه يک دفعه نيست كه كم كمه
من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني
زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟
مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن
قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه
شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه
حق با تو،تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه
ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو پاک مي كنن
يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه
تو مي ري و اسم من واز رودلت خط مي زني
اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه
چشماي روشنت يه كم كاش هواي من رو داشت
تنها توقعم فقط يه بار جواب نامه









دوستت
دارم را من
دل آويزترين شعر جهان 
یافته ام این گل سرخ من است
دامني پركن از اين گل كه بري خانه
دشمن که فشانی به دوست راز خوشبختی
هركس به پراكندن اوست تو هم اي خوب من اين
نكته به تكرار بگو اين دل آويزترين شعر جهان را همه
وقت نه به يك بار و به ده بار به صد بار بگو دوستت دارم
را با من بسيار بگو دوستم داري را از من بسيار بپرس







** سوگند را ساختيم تا سوگند ياد کنيم که عاشق بمانيم**
با سوگند شروع مي کنيم، با اميد ادامه مي دهيم و آرزو داريم با وصال ختم شود .... سوگند مي خوريم به زيبايي عشق پاک که دل از هم نگيريم که لحظه اي از ياد يکديگر غافل نشويم که براي هم باشيم و به ياد هم که دوست داشتن را از ياد نبرده و با آمدن هر سپيده و شروع هر روز به ياد يکديگر چشم به جهان بگشاييم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادي با هم باشيم ...
|
|
| من+تو=عشق!
|
| شب ها |
| می گویند شیشه ها احساس ندارند
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم آرام گریست...........
|